با سلام خدمت دوستان بزرگوار آزاده ام
امروز دوشنبه 91/2/4 زنگ پيامكي تلفن همراه بسياري از دوستان آزاده را به صدا در آورد. و فكر مي كنم دوستان وبلاگ تكريت 11 هم احتمالا" به سبب تشابهي كه وجود داشته خاطره اي از داستان اردوگاه تكريت 11 را به رشته تحرير درآوردند كه عينا" در همين پست برايتان درج خواهم كرد. براي خودم هم خاطره اي از قاطع 2 رمادي تداعي شد كه نقلش توام با تلخي ها و در عين حال لذتي است
محرم سال 1363 و در واقع اولين محرم در اسارت را تجربه مي كرديم، عراقي ها قبل از شروع دهه محرم اخطارهاي اكيد در رابطه با ممنوعيت عزاداري داده بودند. ولي عشق حسين(ع) چيز ديگري است. كسي توجه به اخطار و تنبيه نكرد. و با شور تمام مراسم عزاداري ابا عبداله الحسين برگزار شد.
قصد ندارم وارد جزئيات ماوقع شوم. عزاداري نهايتا" تبديل به اعتصاب به علت پافشاري بر اعتقاداتمان و كوتاه نيامدن در مقابل عراقي ها شد. در ايام اعتصاب عراقي ها جرات نزديك شدن به آسايشكاهها را نداشتند. شعارهايي كه با آخرين قدرت حنجره بعد از سينه زني مفصل سر مي داديم " هيهات من الذله " " الموت للصدام " و ... بود.
نهايتا" اگر اشتباه نكنم روز چهارم اعتصاب شكسته شد. و گروه 10 نفره وطن فروش مشهور : رضا زاغي(رضا تف تف) يحيي امريكايي و ... براي تعيين خط و مشي براي عراقي ها وارد اردوگاه شدند. و زمام امور را اگر چه چند صباحي به دست گرفتند.
شب اول بعد از اعتصاب از هر آسايشگاه 10 نفر جدا كرده و به مقر فرماندهي بردند و بعد از چند ساعت وقتي برگردانده شدند، در را كه باز مي كردند بچه ها مثل لاشه بي جان به داخل آسايشگاه مي افتادند. بعد از انواع شكنجه و كتك قرصي به هر نفر مي خوراندند كه وقتي به آسايشگاه مي رسد در عالمي نباشد كه براي بقيه تعريف كند.
شبهاي بعدي هر شب از هر آسايشگاه 5 نفر را مي بردند و ساعت 11 شب ابتدا زير دوش آب سرد غسل تعميد مي دادند البته همراه با كتك با كابل(كابلهاي مثل كابلهاي مخابراتي كه چند ده رشته مغري دارد و انعطاف ندارد) و باتوم و بعضا" لوله و نبشي و بعد هم بصورت گروهي در محوطه دستشويي به كابل و باتوم سربازاني سپرده مي شدند كه چشمانشان از فرط مستي كاسه خون بود و بعد هم تناول قرص و برگشت به آسايشگاه، البته بدون هوش و حواس و حركت.
كلنگ از آسمان افتاد و نشكست خدايا من كجا و لنگ گيوه
ربط نداشت؟؟
چرا بابا، تفاوت كه داشت. بر خلاف دوستان و هم اسارتي هاي بسيار عزيزم در اردوگاه تكريت 11 هيچ يك از اين شبهاي عاشورايي تعداد ما 33 نفر نبود.بلكه 40 يا 80 نفر هر شب
خاطره دوستان تكريت 11 را بخوانيد:

۳۳ نفر از بچه های اسیر به جرم اعتشاش و
خرابکاری ،حکم خوردند ،جرم این عده ،فعالیت های فرهنگی و سازماندهی و و
اتحاد اسرا و اطلاع رسانی در باره مهمترین تحولات و نقد و بررسی حقوق اسرا
بود.
اسرای مذکور بعد از رحلت حضرت امام خمینی
رضوان الله تعالی علیه و سوگواری سازماندهی شده این اردوگاه برای حضرت
امام،از قسمتهای مختلف اردوگاه به ملحق برده شدند و ۴۵ روز زیر شکنجه
سربزان عراقی بودند و بدترین و خشن ترین شکنجه ها در مورد انها اعمال شد،
از بازماندگان آن ۳۳ نفر اکنون در بخش های مختلف فرهنگی کشور و بخصوص در
بخش آزادگان مشغول فعالیت هستند و بعضی از این ۳۳ نفر دچار مشکلات حاد
اعصاب و روان هستند که کمتر کسی از آنها خبری می گیرد بعدا تعداد بیشتری از
بند ۳ و ۴ اردوگاه به این جمع اضافه شدند که در مجموع ۷۲ نفر شدند که به
اردوگاه ۱۸ بعقوبه انتقال داده شدند،مدیر همین سایت و مدیر وبلاگ جمعیت
آزادگان چند تن دیگر از فعالان امروزی آزادگان جز این ۳۳ نفر بودند.
به نقل از: طوبي
+ نوشته شده توسط عدالت حسن زاده در و ساعت
|